تدريجي انسان از خرافات و ابهام‌ها، تاريخ رشد نور در ظلمت يا گوشه‌هاي تاريك‌، تاريخ‌ رهايي ما نه تنها از دروغ‌ها بلكه از شرور ديگر و، از بندگي و نابردباري است‌. بخش مربوط به‌ سده‌هاي ميانه‌ٴ اين تاريخ‌، از لحاظ نتيجه‌هاي ملموس ضعيف است‌، ولي اين نتيجه‌ها هميشه‌ مقياس خوبي براي تلاش نيستند. دشواري‌هايي كه قهرمانان انديشه در سده‌هاي ميانه‌، با آن‌ رو به رو بودند فراوان بود. نتيجه‌ها حاصل همه‌ٴ تلاش‌هاي قبلي است و نه آخرين تلاش‌ها. پيروزي علم جديد بخشي مرهون تلاش‌هاي سده‌هاي ميانه‌، بود.
كتابي از اين نوع از اين لحاظ غيركامل است كه ناچار توجه خود را به افراد نسبتاً كمي‌ معطوف ساخته است‌، كه از ميان توده‌ٴ مردم برگزيده شده‌اند. اين اجتناب‌ناپذير است‌. در هر زماني انديشمندان اندك‌اند؛ حتي در زمان ما، كه دانشمندان نسبتاً فراوانند، اغلبشان به‌ كوشش‌هايي يكنواخت مشغول‌اند و متفكر يا خلاق نيستند. مردان بزرگ سخت نادر بوده‌اند و هميشه نادرند. مَثَل قديمي است كه خدا در هر قرن‌، يك نفر را براي تأمل درباره‌ٴ افعال خود خلق‌ مي‌كند.1 ممكن است فرض كنيم او در ميان هر گروه فرهنگي يكي را خلق مي‌كند؛ مثلاً در سده‌ٴ چهاردهم‌، دانته را در ميان مسيحيان ؛ لاوي بن‌گرشن را در ميان يهوديان‌؛ ابن خلدون را در ميان‌ مسلمانان و الي آخر. باز اين موضوع باقي مي‌ماند كه اين ((انديشمندان‌)) در هر زماني بسيار نادرند. تعداد انديشمندان كوچك‌تر خيلي بيشتر است‌، ولي آنان هم در ميان مردم اقليتي‌ كوچك‌اند. درباره‌ٴ مردم چه مي‌توان گفت‌؟
اولاً توده‌ٴ مردم اندوخته‌اي است كه نوابغ گاه‌گاه از ميانشان برمي‌خيزند. نوابغ به خانواده‌هاي‌ معيني تعلق ندارند؛ آنان مانند شاهان كسي را جانشيني نمي‌كنند، چون نبوغ وراثت را مسخره‌ مي‌كند. و بارها، فريبش مي‌دهد، يا چنين به‌نظر مي‌رسد.2 بدين‌سان‌، بايد آنان را نماينده‌ٴ گروه‌ اجتماعي يا ملت خود بشماريم‌؛ آنها نماد خوبي بالقوه‌ٴ آن گروه‌اند. احساسات مردم در سده‌ٴ چهاردهم‌، تا حد زيادي مانند امروز بود. مردم خودشان تا حد زيادي شبيه يك‌ديگر بودند. چندتايي قديس‌، چندتايي شياد و توده‌ٴ عظيم مردم كه بنابر اوضاع‌ و احوال خوب يا بد مي‌شدند؛ چنين بود، چنين است و چنين خواهد بود. اين نظري‌ خوش‌بينانه است‌؛ چون عوض كردن طبيعت انسان اگر ناممكن نباشد، هميشه دشوار است‌، در حالي كه اوضاع و احوال را مي‌توان آسان‌تر و سريع‌تر عوض كرد. تاريخ علم تا حد بسيار زيادي‌ تاريخ مردان بزرگ است‌، ولي بايد شامل گزارش‌هايي از نهادهايي هم باشد كه موجب اعتلاي‌


1. به‌هر الفي الف قدي برآيد. -- م‌.
2. تضاد ميان اين گفته و آنچه از وراثت مي‌دانيم آشكارتر از واقعيت است‌. فرض كنيم اعقاب افراد ممتاز با احتمال بيشتر، بر فرض 100 بار بيشتر، برتر از اعقاب افراد عادي باشند؛ باز تعداد اين گروه از لحاظ جمعيت آن‌قدر فراوان است كه مجموع فرصت‌هايشان بيش از مجموع فرصت‌هاي مردم ممتاز خواهد بود.